اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
935
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
چنين كردند ، دوران خود چه كنند ، دل به كليت از مخلوقان ببراند . فاما مذهب ما كه مذهب فقهاى دين است و امامانى كه اندر دين ايشان طعن نيست آن است كه بر انبيا نه كفر روا باشد و نه كبيره ؛ از بهر آنكه ايشان خود كه آمدهاند سوى خلق به رسالت اين دو شغل را آمدهاند تا از كفر و از كبيره بازدارند . [ 27 ب ] و رسالت را جز اين حكمت نيست . هرگاه كه از ايشان همين بيايد اغيار را چگونه بازدارند ، كه افعال ايشان و اقول ايشان محل اقتداى خلق است ؛ چون از زفان ايشان كفر شنوند ايمان چگونه آموزند ؟ ! و چون از افعال ايشان كبيره بينند پاكى چگونه آموزند ؟ ! و ديگر معنى آن است كه كبيره نشايد الا به قصد قلب . و چون سر كسى قصد كرد خلاف حق را اعراض آورد از حق . اگر آن اعراض با قصد و اعتقاد باشد كفر باشد ؛ و اگر قصد باشد بىاعتقاد جفا كردن باشد و مخاطره باشد ، كه با جفا دوستى بقا نيابد . و انبيا مر حق را دوستدارترين خلق باشند . و ايشان اندر مقام محبت از شمار خواص باشند ، و با خصوص محبت نه اعراض درست آيد و نه جفا . پس دانستيم كه از ايشان نه كفر روا باشد و نه كبيره ، و لكن از ايشان آنچه آيد صغيره آيد . و آن صغيره كه موجود آيد يا مغفور باشد به اجتناب كبائر ، چنان كه خداى گفت عز و جلّ : إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ ، يا مغفور نباشد ، و لكن از انبيا خود اصرار نيايد . همان صغيره كه موجود آيد به استغفار مقرون باشد . از بهر آنكه ثبات كردن بر ذنب اصرار است و از انبيا اصرار روا نباشد . و لكن با همين مر ايشان را بدين عتاب آيد بزرگى مقام ايشان را ؛ از بهر آنكه هر كرا كه محل بزرگتر خود جنايت وى بزرگتر . چنان كه به اخبار آمده است كه آدم عليه السلام مناجات كرد گفت : الهى ، با من تا چندين نيكوى كردى باز به يك زلت مرا از بهشت بيرون كردى . [ 28 الف ] وحى آمد كه : يا آدم اما علمت ان جفاء الحبيب على الحبيب شديد . و گروهى چنين گفتند كه مر ايشان را عتاب به صغيره از بهر آن آيد كه ايشان از بهر نصب شريعت آمدهاند . اگر همه طاعت كنند و از ايشان هيچ تقصير نيايد خلق